| به تو می اندیشم |
| ساعت ۱٠:۱٧ ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٧ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم (بر اساس دعای ندبه و زیارت جامعه کبیره)
|
|
| ساعت ۱۱:٤٢ ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ،۱۳۸٤ |
|
سلام ٬ کار سنگین وقت مرا برای نوشتن مطالب جدید ٬ گرفته است. البته من خود نیز از اینترنت نا امیدم. از اینکه فایده ای داشته باشد! نمی دانم؟ شب قدر خیلی عظیم است. و رمضان... تا زنده ایم اختیار داریم. بعد از مرگ دستمان بسته است. حتی یک فاتحه هم نمی توانیم برای خودمان بخوانیم. دار عمل به پایان می رسد و دادگاه عدل شروع می شود. اگر زبان عربی ما قوی باشد٬ بدون واسطه می توانیم از بسیاری از گنجینه های وحی سود ببریم. نام علی بر وجودم را لرزه محبت می افکند. دوست دارم فقط بگویم < یا امیرالمومنین> ؛ ببین رسول الله چقدر او را دوست دارد!
|
|
| چند سوال از اهل سنت ! |
| ساعت ۱:٢٥ ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸۳ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم و اعتصمو بحبل الله جميعا و لا تفرقوا علی مع الحق و الحق مع علی
چند سوال از اهل سنت ! اين مطلب قابل اثبات است که در هيچ مذهبي٬ به اندازه مذهب شيعه٬ حق سوال کردن برای عموم وجود ندارد و نيز در هيچ مذهبی اين قدر به سوالات و حتی شبهات خارجی و داخلی جواب داده نشده است. و تلاش علمای تشيع همواره بر محور پاسخ دادن به شبهات بوده است. مجموعه کوچک زير تلاش چند تن از برادران شيعه مان ٬ سوالات ما ٬شيعيان ٬ از اهل سنت است در راستای اثبات بطلان اين فرقه ها.
2. چرا هنگامي که پيامبر در واپسين لحظات عمرخود قلم ودوات خواست تا چیزی بنویسد که بعد از آن امت هرگز گمراه نشود، عمر فرياد زد که اين مرد را رها کنيد همانا هذيان مي گويد! و کتاب خدا براي ما کافي است .اما هنگام وصیت ابوبکر به خلافت عمر در حالي که ابوبکر ابوبكر هنگام نوشتن وصيّت در اثر شدت بيمارى بيهوش گرديد و پس از آنكه بههوش آمد دنباله وصيت را نوشت ، كسى به وى نگفت درد بر او غلبه كرده و يا هذيان مىگويد، و سخنش نافذ وصحيح است و هذيان نمی گويد؟ 4. چه شد که پيامبر – نعوذبالله - به فکرش نرسيد و نتوانست براي خود جانشين مشخص کند اما ابوبکر به عقلش رسید و این کار را کرد ؟ 5. اگر ابوبکر گفته است: « اگر خداوند روز قيامت از من از جانشين بپرسد؛خواهم گفت بهترين اهل آنها را بر آنها والي قرار دادم » مي پرسيم پيامبر – بر فرض مذکور - پاسخ خدا را در مورد عدم انتخاب جانشين چه خواهد داد؟ 6. چرا علارغم اینکه متعالی و منزه بودن خدا از دیده شدن توسط مخلوقات، از اصول بدیهی توحید است و در قرآن به صراحت آمده است که دیدن خدا ممکن نیست، بخاری و مسلم و بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت معتقد به دیده شدن خدا در روز قیامت هستند؟ 7. اگر عمر خلیفه اسلام است چرا حکم تیمم را نمی داند و آیه تیمم را که در قرآن آمده بلد نیست؟ 8. چرا هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم در بستر بيمارى فرمودند: «دوات وقلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد»، عمر گفت: «درد بر اوغلبه كرده وكتاب خدا ما را بس است» ؟ در حالیکه خدا در قزآن می فرماید : پیامبر از روى هواى نفس سخن نمىگويد و تمام سخنان نیست مگر وحی که به او وحی شده است. 9. آیا این که عمر گفت: كتاب خداوند براى ما كافى است «حسبنا كتاب اللّه»، مخالفت عملى او با سنّت رسول اكرم نيست؟ 10. آيا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم ، مخالفت با قرآن نيست كه مىگويد: از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نماييد: «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» (الحشر: 7) 11. آيا مردمی در كنار بستر رسول اكرم سر و صدا كردند و اختلاف كردند، مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مىداند: «يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون» (حجرات: 2 ) 12. آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم مخالفت با قرآن نيست كه دستور مىدهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم امر پيامبر باشند، و كسانى را كه نظر حضرت را نمىپذيرند، مؤمن نمىداند: «فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلموا تسليماً» (النساء : 65) 13. آيا ممانعت از نوشتن چیزی توسط پيامبر گرامى که تصميم داشت چيزى بنويسد كه مانع ضلالت و گمراهى امت باشد ، عامل ضلالت و گمراهى نشد؟ آيا سخن حضرت را تصديق نمىكنيد و يا ضلالتى صورت گرفته و منكر آن هستيد؟ و اگر قبول داريد، چه ضلالتى دامنگير جامعه اسلامى، جز انحراف از امر خلافت منصوص مىدانيد؟ 14. اینکه ابن عباس از اين قضيه بعنوان يك رزيه و فاجعه و مصیبت جانگداز نام مىبرد و گریه می کند، چه معنايى دارد و عامل آن کیست؟ 15. رسول اكرم با اينكه مفتخر به «إنّك لعلى خلق عظيم» مىباشد، آنچنان از اين برخورد مورد اذيت قرار گرفت و غضبناك شد که دستور داد همه از خانه او بيرون بروند. اين كار صحابه، با آيه شريفه «إنّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً» (الأحزاب : 57) چگونه قابل جمع است؟ 16. از این دو جمله چه نتیجه ای می گیرید : 1- پيا مبر اكرم فرمودند: فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است وهر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است. 2- بخاری می گوید : «فاطمه در حالت خشم وغضب ابي بكر را ترك گفته وبر او غضبناك ماند وبا او حرف نزد تا وفات نمود، آنگاه علي بر او نماز گزارد وشبانه دفنش نمود و ابوبكر را خبر نكرد كه بر جنازه حاضر شود ونماز گزارد». و ابن قتيبه دينوري می گوید: «فاطمه در بستر بيماري به ابوبكر و عمر گفت: همانا من خدا و ملائکه را شاهد می گیرم که شما مرا آزردید و من از شما راضی نیستم و هنگام دیدار پیامبر از شما شکایت خواهم کرد.» و ادامه می دهد : «فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و (وهجرته الي ان ماتت»)
18. متقى هندى اين حديث را از عمر نقل مى كند كه گفت: «هيچ امتى پس از پيامبرش با هم اختلاف نكردند مگر اين كه گروه باطل آنها بر گروه حق پيروز شدند. 20. اگر بيعت با كسى بدون مشورت جايز است چرا عمر تهديد به قتل كرد و گفت: «اگر بعد از اين كسى چنين كارى كند بيعت كننده و بيعت شونده كشته خواهند شد» و اگر حرام است و موجب مهدور الدم شدن، چرا اين حكم را در جريان سقيفه جارى نكرد و جارى نمى دانيد؟ 21. اگر هدف و نظر پيامبر در مسأله خلافت، تعيين ابوبكر با عمر بود چرا آنان را در مرض رحلتش كه قبلاً پيش بينى نزديك شدن رحلتش را نيز فرموده بود، آنان را اعزام به جبهه تحت فرماندهى اسامه نمود و تأكيد فراوان هم بر حركت آن لشكر مى فرمود؟ 22. اگر ابوبكر دستور حضرت را عمل مى كردند و همراه لشكر اسامه از شهر بيرون مى رفتند مسلماً شخص ديگرى خليفه مى شد، بنابر اين اطاعت نكردن از فرمان پيامبر زمينه اجراى وعده الهى شد؟ 23. عقل مى گويد براى فرماندهى لشكر بايد تواناترين و مديرترين و شجاعترين انتخاب شود، چرا پيامبر آنها را فرمانده يك گروه اعزامى براى جهاد قرار نداد و اسامه را فرمانده و آنان را فرمانبر قرار داد و آنها را لايق در اين فرماندهى ندانست؟ چگونه كسى كه براى فرماندهى لشكر سزاوار نيست، براى جانشينى پيامبر كه مقامى است بسيار بالاتر، لايق باشد. 24. شما مى گوييد حضرت على خلفا را قبول داشت و حال آنكه عمر مى گويد: حضرت على ما را دروغگو و گنهكار و نيرنگ باز مى دانست؟ شما راست مى گوييد يا عمر؟ 25. خليفه دوم شش نفر را تعيين كرد و گفت اينها از ميان خود يك نفر را انتخاب كنند، يعنى هر يك از اينها لياقت رهبرى امت اسلامى و جانشينى پيامبر را دارند، بعداً گفت: اگر كسى از آنها مخالفت كرد، گردنش را بزنيد! چگونه كسى كه لياقت خلافت دارد جايز القتل مى شود؟ 26. آيا صحابى بودن امر اختيارى است يا نه؟ اگر اختيارى نيست چرا ارزش كار صحابه به خاطر يك امر غير اختيارى بيشتر بلكه چندين برابر ديگران باشد؟ آيا با حكيم بودن خداوند سازگار است؟ 27. تنها ديدن و رؤيت پيامبر چه تأثيرى دارد كه هركس ايشان را ديده عادل و مانند ستاره وسيله هدايت شده است؟ 28. شما مى گوييد همه صحابه عادل بوده اند و بخارى مى گويد: وليد بن عقبه صحابى شراب خورد، آيا شما دروغ مى گوييد يا بخارى؟ و يا شراب خوردن و معصيت و نافرمانى خدا به عدالت ضررى نمى زند؟ 29. شما مى گوييد خداوند گناهان صحابه را مثل فرار از جنگ احد بخشيده است. آيا اگر يك قاتل يا دروغگو و شرابخوار را خداوند بخشيد، معنايش اين است كه او گناه نكرده و هميشه عادل بوده است؟ اگر چنين نيست فرضاً خداوند گناهان برخى صحابه را بخشيده باشد چگونه اين بخشش سبب عدالت آنان و پذيرش همه نقلهاى آنان و حجيت نقل آنان مى شود؟ 30. شما مى گوييد همه صحابه (يعنى مسلمانانى كه پيامبر را ديده اند) راستگو بودند و تمام روايات آنها را از پيامبر بدون تحقيق مى پذيرند، در حالى كه قرآن مى گويد: بعضى از مسلمانها (از صحابه) به همسر پيامبر نسبت رابطه نامشروع دادند. آيا آن گروه از صحابه راستگو بودند؟ يا دروغگو بودند؟ 31. قرآن مى گويد: «اگر فاسقى خبرى را براى شما آورد درباره اش تحقيق كنيد» )(يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبينوا) حجرات / 6). مفسرين و محدثين شما مى نويسند اين آيه به مناسبت دروغى نازل شد كه وليد بن عقبه (صحابى) به پيامبر اكرم گفت. آيا دروغگو بودن وليد بن عقبه را مى پذيريد؟ يا مفسرين و محدثان خود را دروغگو مى دانيد؟ يا اينكه مى گوييد تمام صحابه راستگو بوده اند و نعوذ بالله قرآن كريم ... ؟ 32. شما مى گوييد پيامبر فرمود: «أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم» اصحاب من مانند ستارگان اند، از هركدام پيروى كنيد هدايت مى شويد. و در صحيح بخارى نوشته وليد بن عقبه صحابى بود و شراب خورد، عثمان دستور داد او را هشتاد تازيانه زدند.(صحيح بخارى، كتاب فضائل أصحاب النبي ، باب مناقب عثمان بن عفان 5 / 75، عثمان در اين زمينه مى گفت: (اما ما ذكرت من شأن الوليد فسنأخذ فيه بالحق ان شاء الله ثم دعا علياً فأمره ان يجلده فجلده ثمانين)) از شما مى پرسيم: آيا به نظر شما اگر كسى از او پيروى كند و شراب بخورد هدايت شده است. 33. با توجه به سوال 34 ، خالد بن وليد صحابى مالك بن نويره را كشت و همان شب با زنش زنا كرد. آيا اگر كسى به او اقتدا كند و با زن مردم زنا كند به نظر شما هدايت شده است؟ 34. با توجه به سوال 34 ، قرآن مجيد در سوره جمعه مىفرمايد: «جمعى از صحابه نماز جمعه را ترك كردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند و پيامبر را تنها گذاشتند. آيا اگر مسلمانان به آنها اقتداء كنند و به جاى نماز جمعه سراغ لهو و لعب (خوانندگى و نوازندگى) بروند، به راه هدايت رفته اند؟ 35. با توجه به سوال 34 ، قرآن مى گويد: «جمعى از صحابه از جنگ احد و حنين فرار كردند و هر چه پيامبر آنها را صدا زد توجه نكردند. آيا به نظر شما اگر كسى به آنها اقتدا كند و از جنگ و جهاد فرار كند هدايت يافته است؟ 36. با توجه به سوال 34 ، سعد بن عباده انصارى كه از صحابه بشمار مى آمد هرگز با ابوبكر بيعت نكرد، يعنى او را به خلافت قبول نداشت، چرا كسانى را كه خلافت ابوبكر را قبول ندارند و پيرو سعد بن عباده می باشند، هدايت يافته نمى دانيد؟ 38. با توجه به سوال 34 ، عمر به صحابى اهل بدر (حاطب بن ابى بلتعه) ناسزا گفت و او را منافق ناميد. بنابر اين سب و ناسزاگويى به صحابه، پيروى از عمر است كه او نيز صحابى بوده و پيروى از او موجب هدايت است! 39. عايشه يكى از صحابيه بود و به عثمان صحابى و خليفه سوم اهانت مى كرد و او را «نعثل» مى ناميد.(نعثل به كفتار گفته مى شود و نيز نام يك فرد يهودى بود) هدفش هركدام كه باشد يك ناسزا محسوب مىشود، پس پيروى از عايشه ام المؤمنين و اهانت به عثمان، راه هدايت است! 40. عايشه (صحابيه) پس از آنكه برادرش (محمد بن ابى بكر) به دستور معاويه كشته شد بعد از هر نماز معاويه را نفرين مى كرد، پس نفرين به معاويه، اقتداى به عايشه است و نيز موجب هدايت! 41. صحيح مسلم از قول عايشه نقل مى كند كه پيامبر اكرم دو تن از صحابه را نفرين كردند. آيا با وجود نفرين پيامبر براى صحابه، باز هم لعن هر يك از صحابه را كه نوعى نفرين است گناهى بزرگ و احيانا موجب كفر و مهدور الدم شدن مى دانيد؟
منابع : جمع آوری پراکنده از سایتهای :
کلمات کلیدی:
|
|
| پای هر سخنی نباید نشست |
| ساعت ۱٢:۱۳ ب.ظ روز سهشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳ |
|
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم تحقيقي مختصر در مورد اينکه : پاي هر سخني نبايد نشست يکي از راههاي حفظ دين ، کنترل کردن کتابها و مجلاتي است که انسان مطالعه مي کند يا نوارهايي که گوش مي کند يا فيلمهايي که مي بيند و يا سايتهايي که مراجعه مي کند. آيا انسان تا مطمئن نشده است که آنچه که مي خواند يا مي بيند يا مي شنود ، از لحاظ فکري و اعتقادي سالم مي باشد و او را نسبت به اعتقاداتش سست نمي کند مي تواند نبايد سراغ آن برود ؟ آيا هر کتابي را بايد خواند؟ پاي صحبت هر کسي بايد نشست؟ دروازه دل را به سوي هر بيگانه و نااهلي بايد گشود؟ اين درست است که همانگونه که انسان غذايي را که مي خواهد بخورد تا از سالم بودن آن مطمئن نشود استفاده نمي کند و از هر جايي و از دست هر کسي آن را تهيه نمي کند ، افکار و آراء و انديشه ها را هم نبايد از هر کسي گرفت و به هر کسي اعتماد کرد؟ قرآن به ما چنين سفارش مي کند: « فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ » (عبس 24) « انسان بايد در غذاي خود نظر کند.» (که چه چيزي را بخورد و چه چيزي را نخورد.) اين غذا ، هم شامل غذاي جسم و بدن آدمي مي شود و هم غذاي روح و فکر آدمي را در بر مي گيرد. به همين جهت در حديثي از امام باقر (عليه السلام) در پاسخ راوي از کلمه "طعامه" در اين آيه چنين آمده است : «منظور از طعام علم اوست که کسب مي کند و بايد نظر کند که از چه کسي آن را مي گيرد.» (بحار الانوار ج 2 ص 96) پس همان حساسيتي که انسان در مورد غذاي بدن و جسم خود دارد، بايد بيشتر از آن را در مورد غذاي روح ، يعني افکار و انديشه هايي که بر او وارد مي شود، داشته باشد و تا اطمينان پيدا نکرده که چيزي به ضرر دين او نيست ، سراغش نرود. گاهي انسان به نام تحقيق و از روي انگيزه هاي به ظاهر روشنفکرانه سراغ کتابها و مقالاتي مي رود که از نظر علمي صلاحيت کافي را براي تشخيص درست و نادرست آن ندارد و آن وقت به خيال تحقيق ، به راحتي آن چه را که معتقد بوده از دست مي دهد و کم کم در آنچه يقين داشته شک مي کند و يک وقت به خودش مي آيد که ديگر کار از کار گذشته و آنچنان دل و فکرش از سخنان باطل و افکار انحرافي پر شده که ديگر سخن حق جايي در روح و قلب او ندارد و نسبت به هر فکر صحيحي ، موضعي خصمانه مي گيرد. و همه اينها چه بسا با خواندن يک مقاله در يک روز – بين صبح تا غروب – واقع شود. زيرا مدت زمان انحراف بستگي به ميزان قوت و ضعف بنيه ايماني و علمي شخص دارد. و اگر خيلي ضعيف باشد ، در مقابل يک طرز فکر به ظاهر زيبا اما در واقع فاسد ، نمي تواند مقاومت کند و به شک و ترديد و سپس انکار مي افتد. اينها خطراتي است که در زمان غيبت بيش از هر زمان ديگري انسانهاي با ايمان را تهديد مي کند و براي حفظ دين در اين زمان بايد به شدت نسبت به اين امر مراقب بود. اينکه همه فقهاي شيعه ، خواندن کتابهايي را که شخص ، توانايي علمي براي رد و اثبات مطالب آن ندارد ، تحت عنوان مطالعه «کتب ضالّه» حرام دانسته اند ، از همين جهت است و اين فتواي فقها برخاسته از ادلّه ماثور از ناحيه ائمّه عليهم السلام است که آنها به دليل علاقه و محبتي که به دوستداران خود داشته اند و خواسته اند دين و اعتقادات آنها به راحتي دستخوش انحراف و تباهي قرار نگيرد ، سفارش فرموده اند و يک فرد با ايمان نمي تواند نسبت به اين مسئله بي تفاوت باشد. به هر حال اين امر يکي از راههاي حفظ و مراقبت از دين در زمان غيبت مي باشد و اگر کسي بخواهد در اين امر جدي باشد ، بايد به راه حصول آن توجه داشته باشد و کسي که با وجود همه اين راههاي انحرافي ، بتواند مقاومت کند و اعتقادات سالم خود را حفظ کند و از مسير اهل بيت عليهم السلام خارج نشود ، بسيار ارزشمند و تلاش او فوق العاده قيمتي است. در احاديث ما نگه داشتن دين در زمان غيبت ، به نگه داشتن شاخه پر از خار در دست تشبيه شده است و اين به خوبي سختي دينداري را در اين زمان مي رساند . امام صادق عليه السلام مي فرمايد: « صاحب اين امر (ولايت و امامت) غيبتي دارد که در آن زمان کسي که دين خود را حفظ کند مانند کسي است که شاخه پر از خار قتاد را با دست بتراشد. (سپس آن حضرت اين کار را با اشاره دست مجسم فرمود.) پس کداميک از شما مي تواند تيغ قتاد را با دست خود بگيرد؟! ... صاحب اين امر غيبتي دارد . پس بنده بايد تقواي الهي را حفظ کند و دين خود را رها نکند.» (اصول کافي ، کتاب الحجه ، باب في الغيبه ح 1) برخي افراد مي گويند براي هدايت شدن و يافتن راه حق بايد تمام سخنان را شنيد و بعد از بين آنها بهترين را برگزيد . گذشته از اينکه اين کار غير ممکن و غير مطمئن است ما نادرستي آن را از طريق عقل و وحي ثابت مي کنيم: ابتدا بررسي عقلي: فرض کنيد که فرزندي يازده ساله داريد . بسيار کنجکاو ، آينده نگر و پر سوال که عقايد او در حال شکل گيري است و دنبال راه موفقيت است.(فعلا فقط موفقيت در دنيا را در نظر مي گيريم.) پدر و مادر او در برابر درخواستها و سوالات او براي تعيين راه موفقيت چه مي کنند؟ راه اول : مي توانند او را آزاد بگذارند که برود تمام محله هاي شهر را بگردد ، با همه مردمان گفتگو کند ، سوالاتش را از همگان بپرسد ، با انواع قشر ها ، فقير و غني ، دزد و قاتل و معتاد و معلم و مغازه دار و سرمايه دار و ... نشست و برخاست کند و بعد ، از بين تمام سخنان و راهها براي رسيدن به موفقيت بهترين راه را انتخاب کند . راه دوم : مي توانند به او اجازه شنيدن سخن هر کسي را ندهند. خودشان راه درست را به وي نشان دهند و توضيح دهند. کارها و ابزار لازم براي موفقيت را به وي بياموزند و خلاصه سخن درست را خود به وي بگويند. مسلما عقل راه دوم را مي گويد. و اما از لحاظ دين و وحي : دين براي هدايت انسانها آمده است موضوع آن علاوه بر موفقيت در دنيا سعادت در آخرت نيز مي باشد. روح آدمي در مورد مسائل معنوي و غير مادي بسيار حساستر و عقل بسيار متحيرتر از مسائل مادي و علوم بشري است. پس وقتي عقل شنيدن هر سخني را براي تشخيص راه درست در امور دنيوي جايز نمي داند ، به مراتب براي حفظ دين و گرفتن معارف الهي رجوع به هر کس و ناکسي را معقول نمي شمارد. گاهي تحت اين عنوان که انسان بايد همه سخنان را بشنود و آنگاه از ميان آنها بهترينش را برگزيند، همه افکار و انديشه ها در کنار هم گذاشته مي شوند و همگي به يک چشم نگريسته مي شوند و مکرر مشاهده مي شود که بسياري مي خواهند از اين طريق و با فهم و تشخيص خود ، تکاليف احاديث معصومين عليهم السلام را هم معلوم کنند و هيچ فرقي بين افکار بشري و الهي در اصل نگرش خود قائل نمي شوند. آنگاه سخن خود را به آيه قرآن هم مستند مي کنند که مي فرمايد : « فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ » (زمر 18) «پس بشارت ده بندگان مرا که سخن (حق) را مي شنوند، سپس به بهترين صورتش از آن پيروي مي کنند. آنها کساني هستند که خداوند هدايتشان کرده و آنها همان صاحبان عقل سليم هستند» اين گونه اشخاص آيه را چنين معنا مي کنند که بايد هر سخني را شنيد – الف و لام را در "القول" ، الف و لام استغراق مي گيرند – و آنگاه از ميان آنها بهترينش را برگزيند. بعد هم اضافه مي کنند که خدا به کساني که چنين روشي دارند ، وعده هدايت داده و آنها را صاحبان عقل خوانده است. غافل از اينکه در معناي خود آيه شريفه هم چون به اهل بيت عليهم السلام مراجعه نکرده اند ، به خطا رفته و تفسير به راي نموده اند. وقتي ابوبصير از حضرت صادق عليه السلام در باره اين آيه پرسيد ، حضرت چنين پاسخ دادند: «اينها کساني هستند که تسليم آل محمد (صلي الله عليه و اله و سلم) مي باشند. اينها وقتي حديث را مي شنوند ، در آن تغيير نمي دهند و اضافه و کم نمي کنند و همانگونه که شنيده اند ، آن را نقل مي کنند (يا مورد عمل قرار مي دهند.)» پس "القول" در آيه شريفه ، قول خاصي است که همان قول حق و سخن صحيح مي باشد و الف و لام آن ، الف و لام عهد است. و آيه خاص کساني است که وقتي حديث اهل بيت عليهم السلام را مي شنوند تسليم آن مي گردند و بدون دخل و تصرف در آن و به همان شکلي که شنيده اند ، ملتزم به آن مي شوند. پس "يتبعون احسنه" معنايش اين نيست که از ميان اقوال مختلف بهترين آن را انتخاب ميکنند ، بلکه منظور پيروي از حديث به بهترين شکل و صورت آن است و بهترين شکل حديث ، همان صورت دست نخورده و تغيير نيافته آن مي باشد و چنين کساني را خداوند هدايت کرده است. همچنين در آيه شريفه صحبت از وعده هدايت در آينده نيست، بلکه اينها "هدايت شده" هستند که چنين عمل مي کنند و مي دانند که بايد نسبت به حديث آل محمد (صلي الله عليه و اله و سلم) چه برخوردي داشته باشند و عاقلها هم همينها هستند. کساني که به ضعف علمي و عقلي خود رسيده اند و به همين دليل مي دانند که بايد کاستي هاي خود را با رجوع به اهل بيت عليهم السلام جبران کنند و بنابر اين در تسليم نسبت به ايشان تامل و ترديدي به خود راه نمي دهند و در لفظ يا معناي احاديث دخل و تصرفي را از ناحيه خود مجاز نمي شمارند و اينجاست که مي فهميم معرفت صحيح جز با تسليم به اهل بيت عليهم السلام براي انسان حاصل نمي شود. و همچنين در اين آيه "عباد" مورد خطاب قرار گرفته اند نه همه مردم (ناس) . "عبد" خدا بنده مطيع خاصي است که مقام عظيمي دارد . عبد بودن پيامبر اکرم در برابر خدا از پيامبر بودن وي بالاتر است . در تشهد نماز مي گوييم : « و اشهد ان محمد عبده و رسوله ». و اين بيان مي رساند ، افراد خاصي که به مقام عبد و بندگي پروردگار رسيده اند در اين آيه مورد بشارت قرار گرفته اند. پس هر سخني را نبايد شنيد و هر فکري را نبايد دنبال کرد و به هر مکتبي نبايد روي خوش نشان داد . افکار و انديشه هاي مختلف ، سلامت روح و قلب انسان را به خطر مي اندازد و انسان نبايد به نام تحقيق خود را آلوده به هر گرايشي بکند و در معرض انواع و اقسام انحرافات قرار دهد. زيرا معلوم نيست که بتواند از منجلاب آرا و افکار منحرف ، سالم بيرون بيايد. پس شرط عقل و درايت احتياط و اجتناب از موارد مشکوک و آن مکتبهايي است که انتساب آنها به منبع وحي مورد اعتماد نيست و تا انسان مطمئن نشده است که يک مکتب فکري از منبع الهي تغذيه مي کند نبايد با ديده خوش بينانه به آن بنگرد و اگر خودش صاحب نظر نيست ، بايد به افراد با صلاحيت در اين زمينه مراجعه نمايد. همچنان که در مورد جسم و بدن خود نيز به هر کسي رجوع نمي کند و تا مطمئن نشود که طرف پزشک متخصص مي باشد به سخنانش اعتماد نمي کند. سلامتي روح و قلب انسان به مراتب بيش از سلامتي جسمش ارزش دارد و بايد آن حساسيتي که در مورد بدنش دارد در مورد روحش بيشتر داشته باشد. طبيب روح و فکر آدمي ائمه عليهم السلام هستند و کساني که همه اعتقادات خود را از آنها کسب کرده اند ، صلاحيت دارند که انسان به ايشان رجوع کند و ايشان راهنمايي بخواهد. تمام کلام اين نوشته در اين جمله امام کاظم صلوات الله عليه نهفته است: « قَالَ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطَانَ » (الكافي ج 6 ص 434) هر کسي به سخن ناطقي گوش دهد ، همانا او را عبادت کرده است ؛ پس اگر سخنران به خدا دعوت کند ، خدا را پرستيده است و اگر ناطق به شيطان دعوت کند ، شيطان را پرستيده است. امير المومنين صلوات الله عليه به کميل وصيت کرده اند : « لَا تَأْخُذْ إِلَّا عَنَّا تَكُنْ مِنَّا » (وسائلالشيعة ج 27 ص 30 ) از غير ما اخذ مکن تا از ما باشي. امام موسي کاظم صلوات الله عليه در حاليکه در زندان بودند در جواب نامه شخصي که پرسيده بود علوم دينم را از چه کسي کسب کنم ، نوشتند : « لَا تَأْخُذَنَّ مَعَالِمَ دِينِكَ عَنْ غَيْرِ شِيعَتِنَا فَإِنَّكَ إِنْ تَعَدَّيْتَهُمْ أَخَذْتَ دِينَكَ عَنِ الْخَائِنِينَ الَّذِينَ خَانُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ خَانُوا أَمَانَاتِهِمْ إِنَّهُمُ اؤْتُمِنُوا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ فَحَرَّفُوهُ وَ بَدَّلُوهُ فَعَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ رَسُولِهِ وَ لَعْنَةُ مَلَائِكَتِهِ وَ لَعْنَةُ آبَائِيَ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ شِيعَتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فِي كِتَابٍ طَوِيلٍ» (وسائلالشيعة ج 27 ص 150 ) علوم دينت را از غير شيعيان ما اخذ مکن ، پس اگر اين کار را نکني دينت را از خائنيني گرفته اي که به خدا و رسولش خيانت کردند و به امانتهايشان خيانت کردند و ... منابع : 1- معرفت امام عصر عليه السلام – سيد محمد بني هاشمي 2- اصول کافي 3- وسائل الشيعه 4- بحار الانوار 5- تفسير علي بن ابراهيم قمي
کلمات کلیدی:
|
|
| آقای بهاء الدين خرمشاهی کيست؟ |
| ساعت ۱:٠٦ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٢ |
|
اين مطالب عينا از ترجمه و تفسير قرآن آقای بهاءالدين خرمشاهی نقل شده است. که به طور مطلق با مبانی شيعه ناسازگار می باشد. درد اينجاست که ايشان يکی از مولفين کتاب " دايره المعارف تشيع" است. ص 392 ايه 56 سوره قصص :
کلمات کلیدی:
|
|
| کتاب گرانقدر بحار الانوار |
| ساعت ۱٢:٥۸ ب.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢ |
|
متاسفانه از افرادی که تخصص علمی ندارند ، بسیار شنیده شده است که بر علامه مجلسی و کتاب گرانقدرش بحار الانوار ایراد می گیرند و به احادیثی در کتاب بحار الانوار که معنای ظاهری نامانوسی دارند اشاره می کنند.
این افراد اگر کمی سواد دینی داشتند و حدیث شناس بودند می دانستند که مرحوم مجلسی هرگز ادعا نکرده که تمام احادیث بحار صحیح می باشند. شیعه چهار کتاب اصلی دارد که به کتب اربعه مشهور است : کافی ، من لا یحضره الفقیه ، تهذیب و استبصار ، و هیچ دانشمند شیعه ای ادعا نکرده که بحار الانوار از این کتابها مستندتر است. این سنی ها هستند که شش کتاب را صد در صد صحیح دانسته و آنها را صحاح سته نامیده اند. بحار مجموعه ایست که برای جلوگیری از نابودی احادیث در کتب مختلف پراکنده جمع آوری شده است . البته این اصلا به آن معنا نیست که این کتاب ارزش زیادی ندارد ، ولی نمی توان با اشاره به چند حدیث ٬ کتاب و نویسنده را مخدوش کرد. خود علامه در ذیل بعضی احادیث آنها را ضعیف دانسته اند. ایشان بدون بررسی سند ، رجال ، درایه و متن و مسائل دیگر – که حتما سوادش را ندارند – حدیث نقل کرده و کتابی را که ارزش آن را فقط خدا می داند و مولفی را که از ستونهای اصلی تشیع است را به باد توهین و تمسخر می گیرند . احادیث یک کتاب مرجع را نمی توان به مولف آن نسبت داد ، بلکه باید از نظر علمی آن را بررسی کرد .
کلمات کلیدی:
|
|
| ۳ - آقای شهيدی کيست ؟ |
| ساعت ٥:۳٠ ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۱ |
|
دکتر سید جعفر شهیدی استاد دانشگاه تهران ؛
۱- آقای شهیدی در کتاب "پس از پنجاه سال" ص 35 می گوید : « آن روز مردم حاضر در آن جمع با مردی از قریش بیعت کردند چون صلاح مسلمانان در آن دیدند، از آن روز تا بیست و دو سال دو تن دیگر از قریش زمامداری مسلمانان را عهده دار شدند. ابوبکر تغییری در سیرت پیغمبر نداد. عمر با درایت و سخت گیری چندان که توانست کوشید عدالت را اجرا کند. عثمان خواست سیره پیشینیان خود را زنده نگه دارد،...» ۲- صبحی صالح کسی است که دشمنیش را با تشیع گفته است .اما آقای شهیدی در تر جمه نهج البلاغه ، قسمت مقدمه صفحه کب و کج ، دو بار می گوید: "مرحوم دکتر صبحی صالح " ! ۳- پیامبر اکرم فرموده اند هر کس بگوید صلی الله علی محمد و بر آلش صلوات نفرستد بوی بهشت را نخواهد یافت . و بوی بهشت از پانصد سال راه به مشام می رسد.(وسائل الشیعه ج۷ص۲۰۳ و بحار ج ۹۱ ص ۴۸ و الامالی صدوق ص۳۷۹ و الامالی طوسی ص ۴۲۴) تا جاییکه من دیدم هر جای نهج البلاغه که امیر المومنین پس از نام پیامبر ٬ "صلی الله علیه و آله" گفته اند ایشان آن را یک " (ص) " ترجمه کرده است. به غیر از دو جا ، که در یکی تر جمه کرده است :"درود بر او و یاران او باد" . آیا وقتی ما بر پیامبر صلوات می فرستیم بر عمر و ابوبکر هم می فرستیم !؟ ۵- در کتاب تاریخ تحلیلی اسلام ص 36 که نسب قریش را رسم کرده است نام پیامبر را اینگونه نوشته است :« محمد ٬ صلی الله علیه و سلم » !! ۴- و هم او در کتاب زندگانی فاطمه الزهراء ص 112 راجع به ابوبکر و عمر می گوید : « آنان که در آن روز چنان راهی را پیش پای مسلمانان نهادند، غم دین داشتند یا بیم فروریختن حکومت را نمی دانم.شاید غم هر در را داشتند و شاید پیش خود می اندیشیدند که اگر شخصیتی برجسته، عالم پرهیزکار، و از خاندان پیغمبر، آن اندازه تمکن یابد که گروهی را راضی نگاهدارد ممکن است، در قدرت حاکم تزلزلی پدید آید. این اشارت کوتاه که در تاریخ طبری آمده بازگوینده چنین حقیقتی است:{پس از رحلت دختر پیغمبر چون علی(ع)دید مردم از او روی گرداندند، با ابوبکر بیعت کرد} » ۶- آقای رحمانی همدانی در کتاب گرانقدر فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفی ص 209 روایاتی ثابتی که می گویند تولد حضرت زهرا سلام الله علیها و نطفه ایشان از میوه های بهشتی بوده که پیغمبر در معراجشان تناول فرمودند و چون معراج پس از بعثت است تولد حضرت در سال پنجم پس از بعثت بوده است و کسانیکه می گویند تولد ایشان پیش از بعثت بوده است انگیزه های شوم و ناروایی داشته اند زیرا آن روایات را رد کرده اند (و سن حضرت را هنگام شهادت به جای 18 سال ، 28 سال گفته اند ). اما آقای شهیدی در کتاب زندگانی فاطمه الزهراء تاریخ تولد حضرت زهرا سلام الله علیها را پنج سال پیش از بعثت می داند.
کلمات کلیدی:
|
|
| توضيح ۱ |
| ساعت ٢:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸۱ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین آجرک الله یا صاحب الزمان... سعی بر اين است که يا مطلبی نوشته نشود يا اگر نوشته می گردد ،تا حد ممکن ،بی نقص و بی اشتباه و با مدرک باشد. به خاطر همين دقت ،مطلب جديد دیر به دیر وارد می شود. به هر حال به زودی مطالبی در مورد آقای جعفر شهيدی ثبت خواهد شد. ضمنا از طرفداران آقای شريعتی جوابی نيامد و از اين همه افرادی که اسلام را افکار وحدت وجودی محی الدين می دانند و عرفان وی را تبليغ می کنند صدايی شنيده نشد. چرا افراد مختلف را بشناسیم؟ تا زمانيکه منحرف کنندگان دين را نشناسيم ٬ از انحراف مصون نخواهيم بود.
کلمات کلیدی:
|
|
| ۲ - محی الدين ابن عربی کيست ؟ |
| ساعت ۱٠:٢۸ ق.ظ روز سهشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۱ |
|
ابوبکر ٬ محمد بن علی بن محمد معروف به الشیخ الاکبر و محی الدين ابن عربی :
1- حضرت فاطمه (صلوات الله علیها) که رضایت و غضبش رضایت و غضب خداست <فرائد السمطین ج2 ص46 ، الامالی صدوق 383> از دنیا رفت در حالیکه بغض ابوبکر و عمر را داشت <صحیح بخاری ج4 ص96 ، بحار الانوار ج29 ص329>. متوکل همان خلیفه جنایتکار عباسی است که حرم و قبر امام حسین (صلوات الله علیه) را ویران کرد و مدتها زوار آن را می کشت <بحار الانوار ج45 ص403>. محی الدین عربی در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 6 می گوید(ترجمه عبارت): « و از رجال و شخصیتهای الهی قطبها هستند که جامع جمیع احوال و مقامات می باشند به گونه ای مستقل و یا از طریق نیابت همانگونه که بیان شد. اینان توان بسیار دارند و هر که را مقامی از مقامات مربوطه به دست آید "قطب" نامیده می شود. قطب همواره یک نفر در هر زمان می باشد که ممتاز از سایرین است و به او "غوث" نیز گفته می شود.پس قطب از مقربین و نزدیکان خداوندی و بزرگ جامعه در زمان خود می باشد که بعضی از انان خلافت ظاهری نیز بدست می اورند همانگونه که واجد خلافت باطنی از نظر مقام می باشند ، چون ابو بکر، عمر، عثمان ، علی ، حسن، معاویه بن یزید، عمر بن عبد العزیز و متوکل. و از این اقطاب کسانی هستند که فقط خلافت باطنی را دارند و حکومتی ظاهری برای آنان نیست. مانند احمد بن هارون رشید سبطی و بایزید بسطامی و اکثر قطبها خلافت ظاهری برای آنان نیست.» 2- در فتوحات مکیه ج 1 ص 2 آمده است : محی الدین عربی در یکی از معراج هایی که به دفعات به افلاک داشته است پیامبر اکرم را مشاهده نموده در حالی که «و الصدیق علی یمینه الانفس و الفاروق علی یساره الاقدس و الختم بین یدیه قد جییء یخبره بحدیث الاثنی و علی یترجم عن الختم بلسانه و ذو النورین مشتمل برداء حیاءه مقبل علی شانه » ، ابو بکر در طرف راست و عمر در طرف چپ آن حضرت نشسته وعلی (علیه السلام) فقط به عنوان متر جمی بین حضرت عیسی(علیه السلام) و حضرت رسول (صلی الله علیه و اله و سلم) عمل می کرده است! 3- ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 459 می گوید «سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها» ، منزه است کسی که ظاهر و آشکار نموده اشیاء را و او عین همان اشیاء است! 4-- محی الدین در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 8 مکاشفه ای از بعضی از اولیای رجبیون نقل می کند که طبق آن رجبیون در کشفشان شیعیان را به صورت خوک می بینند.آنجا که می گوید: « و کان هذا الذی رایته قد ابقی علیه کشف الروافض من اهل الشیعه سایر السنه فکان یراهم خنازیر فیاتی الرجل المستور الذی لا یعرف منه هذا المذهب قط و هو فی نفسه مومن به یدین به ربه فاذا مر علیه یراه فی صوره خنزیر فیستدعیه و یقول له تب الی الله فانک شیعی رافضی» و در ادامه مدعی است که « و هی علامه التی جعل الله له فی اهل هذا المذهب » ، شکل خوک علامتی است که خداوند برای پیروان این مذهب(شیعه) قرار داده است!
کلمات کلیدی:
|
|
| ۱- آقای علی شريعتی کيست؟ |
| ساعت ٥:٢۳ ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۱ |
|
الف – عمر هیچ خدمتی به اسلام نکرده است.نه در شعب ابیطالب،نه در مدینه،نه در هیچ کدام از جنگهاو نه پس از فتح مکه.همیشه در جنگها یا موثر نبوده یا با دوستش فرار کرده،ولی وقتی یک عرب دست و پا بسته را می آوردند،می گفت "اجازه بده تا گردنش را بزنم".او راه اسلام را 180 درجه منحرف کرد و اسلام وارونه را به جهان عرضه کرد و کوفه را مسلمان کرد.مسلمانان امام حسین کٌش درست کرد.تمام گمراهیها را تا روز قیامت موجب شد.نگذاشت پیامبر در آخرین لحظات جمله ای را بنویسدکه اگر می نوشت امت هرگز گمراه نمی شدند.حق امیر المومنین(صلوات الله علیه)را غصب کردو در دین بدعتها گذاشت.بانو و سرور زنان دو عالم را در جنایتی بزرگ شهید کرد.و...
آقای شریعتی در "اسلام شناسی" صفحه 431 میگوید: «عمر مردی است بر خلاف ابوبکر خشن و متعصب و بسیار جدی و به اصطلاح اروپاییها عنصری است اصولی،دراجرای آنچه عدل می داند و اصل،کمترین نرمش و گذشتی ندارد.خدماتش در اسلام روشنتر از آن است که به توصیف و استدلال نیازی داشته باشد.ورود او به جمع اندک یاران محمد در مکه آنان را نیرومند ساخت.هرگاه صحبت از تصمیمی یا قضاوتی درباره دشمن یا دشمنانی در میان بود که به اسارت مسلمانان افتاده بود،پیشنهاد ابوبکر آزادی و محبت بود اماجمله ای که همواره عمر در این موارد تکرار می کرد این بود:"ای رسول خدا،اجازه بده تا گردنش را بزنم".اما وی به همان اندازه که یک "مجری" بسیار شایسته و جدی بود ابتکار و استنباط نداشت.روحی قوی و ایمانی سخت داشت، اما فکرش سطحی بود؛...» ب-امیرالمومنین از طفولیت امام عالمیان بوده اند و هنگام دعوت بلافاصله ایمان آوردند. آقای شریعتی در "اسلام شناسی" صفحه 492 میگوید: «...{حضرت علی گفت}:-"در برابر کی به سجده می روید؟" -"در برابر الله که مرا به رسالت مامور کرده است تا مردم را به او بخوانم. ازتو می خواهم که به او بگروی و به رسالت من ایمان آوری".سپس او را به انکار بتان دعوت کرد و آیاتی که رسیده بود بر او خواند. علی،گر چه هنوز پسر بچه ای هشت ساله است و تحت تکفل محمد و به او سخت ایمان دارد،اما مردی که جرثومه اش را با استقلال و استقامت٫ سرشته اند،نمی تواند بدین سادگی عقیده ای را بپذیرد و یا به دروغ بدان تظاهر کند.گفت:"به من مهلت دهید تا در آن بیندیشم و با پدرم ابوطالب مشورت کنم".اطاق را ترک کرد و یکراست به سوی خوابگاه خویش رفت و شب را در اندیشه این دعوت گذرانید....» و در پنج صفحه بعد میگوید: «این مرد پنجمین مسلمان یا اولین مسلمان بیرون از خانه محمد،ابوبکر ابی قحافه،تاجر سرشناس و پر نفوذ قریش استکه بی کمترین درنگی دعوت محمد را پذیرفت. وی اسلام را از خانه محمد به میان شهر آورد...» چند تذکر: تذکر 1- اگر بعضی بگو یند: ایشان حرفهای خوب هم زیاد داشته اند.جواب این است: اگر یک شخصیت،همیشه و همه جا سخنان باطل بگوید،طرفدار چندانی پیدا نمی کند.مثلا اگر در یک مملکت شیعه یک کتاب 200 صفحه ای درتعریف ابوبکر بنویسد کسی دورش را نمی گیرد.لذا بهترین روش گمراه کردن این است که اول با جملات سرشار از احساس و عشق٬ امیرالمومنین و سایر معصومین(صلوات الله علیهم)را وصف کند و وقتی اعتماد خواننده را جلب کرد،زهر خویش را بریزد و آرام آرام به خواننده القا کند که مثلا ابوبکر هم فقط اشتباه کرده است!.این روش اخیرا بسیار رواج پیدا کرده است.و اگر آقای شریعتی در جایی از حضرت امیر تعریف کند و جای دیگر ایمان دشمن او را سخت بداند خدای نکرده در مجموعه همان افراد مذکور قرار می گیرد.لذا سخنان حق وی سخنان باطلشان را رد نمی کند و فقط تناقض می سازد. تذکر ۲ - اگر بعضی بگو یند: ایشان که معصوم نیست و هم مثل اشتباه کرده است.جواب این است: به قول معروف اشتباه داریم تا اشتباه؛ کسی که هیچ سر رشته ای از علوم پزشکی ندارد،بدون اجازه وارد اتاق عمل می شود و شیر کپسول اکسیژن را به خیال اینکه باز کند، کاملا می بندد و باعث مرگ بیمار می شود، هم اشتباه کرده است . و دکتر متخصصی که در تجویز داروهای بعد از عمل یک داروی حساسیت زا تجویز می کند هم اشتباه کرده است. در مورد دوم "عقل" و منطق شاید دکتر را ببخشد ولی هیچ "عقل" و منطقی اشتباه فرد اول را نمی بخشد.پس تمام اشتباهات برابر نیستند.مثلا اشتباهات و اشکالات آقای شریعتی با اشتباهات دیگران برابر نیست. و تازه این که کتابهای آقای شریعتی اشکال دارند هیچ ربطی دارد به اینکه ما 14 تا معصوم ذاریم ندارد.مگر وقتی 14 تا معصوم داشته باشیم بقیه همه برابرند؟چه کسی گفته تمام غیر معصومین در یک سطح هستند و کفار با شیعیان برابرند؟اگر این طور بود تمام مشرکین در روز قیامت با گفتن "ما اشتباه کردیم" و "ما که معصوم نبودیم" بخشیده می شدند. تذکر ۳- اگر بعضی بگو یند: آقای شریعتی اجازه تصحیح آثارش را به بعضی ها داده است.جواب این است: اگر آقای شریعتی اجازه تصحیح آثارش را به بعضی ها داده است،آیا آنها این کار را انجام داده اند؟وکتابهای ایشان در دست جوانان ما تصحیح شده هستند؟ یا نه؟ تذکر ۴- اگر بعضی بگو یند: باید همه حرفها را شنید و بهترینش را انتخاب کرد.جواب این است: وقتی ثابت می شود آن نوشته ها مخلوطی از حق و باطل می باشد به آیه شریفه "الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" استناد می کنند و تر جمه این آیه متشابه را بدون مراجعه به تنها معلمین قرآن طبق افکار خویش می آورند."ال" در کلمه "القول" نشان می دهد که این کلمه معرفه است و منظور "هر سخنی" نیست بلکه منظور "یک سخن مخصوص و معین" است و "ه" در "احسنه" به "یتبعون" بر می گردد. معنای آن آیه شریفه این است: "پس بشارت ده بندگان مرا ،که آن قول را می شنوند، سپس به بهترین صورتش از آن پیروی می کنند.آنها هستند که خداوند هدایتشان کرده و آنها همان صاحبان عقل سلیم هستند." امام صادق(صلوات الله علیه) به هشام ابن حکم فرده اند که آن "القول" و سخن خاص چیست.(اصول کافی ج1ص391) آیا اگر شما یک پسر ده ساله ساده داشته باشید،برای تعیین راه اجتماعی او در دنیا به او می گویید که برو و تمام محله های شهر را بگرد و با هر جور آدمی نشست و برخاست کن ،با دزد،قاتل ،معتاد،خوب،بد؛و بعد خودت بهترین راه را انتخاب کن؟! البته که نه .بلکه خودتان او را در خانه نگه می دارید تا از گزند هر گزنده ای محفوظ بماند و گول کسی را نخورد و راه درست را به او آموزش می دهید. آیا راه تکامل و آینده اخروی بشر از زندگی او در دنیا پر ارزشتر نسیت؟ و آیا روح انسان از جسم او لطیفتر و حساستر و ضربه پذیرتر نیست که خداوند متعال هر سخنی را از هر جایی و هر کس و نا کسی به او تجویز کند؟ و بعد بگوید بهترینش را انتخاب کن! نه "عقل" این را رد می کند و راهی روشن،محکم،و یقینی را می طلبد و آن راه را خالق عقل، به عنوان دین، با دو منبع "قرآن" و "اهل بیت" به ما انعام کرده است. اگر آدمی هر سخنی را بشنود و قوه تشخیص حق از باطل را نداشته باشد،ممکن است از اتکاء بر عقل کنار رفته و ناخودآگاه اسیر احساسات شخصیت پرستی یا زیبایی یا سایر ابزارهای شیطان شود. لذا پیامبر خدا و امامان از طرف خدا همه را به در خانه خود دعوت کرده اند و علم حقیقی را آموزش داده اند. تذکر ۵ - اگر بعضی بگو یند: آقای شریعتی از روی سند سخن گفته است. جواب این است: ما با خواندن جمله "عمر ایمانی سخت داشت" به عمق فاجعه پی نمی بریم.زیرا مبانی معارف اسلامی را هم بلد نیستیم و با اینکه بر ما واجب است در اصول دین به یقین برسیم دنبالش نرفته ایم.کتابهای درسی هم با منابع اصلی دین (کتاب و عترت) تفاوتهای اساسی دارند.و نمی دانیم ،مثلا، عمر واقعا کیست.اگر هم عمر را از نوشته های آقای شریعتی شناخته باشیم معلوم است که از جمله "عمر ایمانی سخت داشت" به شدت ناراحت نخواهیم شد.زیرا منابع ایشان سنیها می باشند.در اسلام شناسی ص595 می گوید: « در نقل حوادث سیره طبری و ابن هشام را متن قرار داده ام.»که هر دو از سنیهای متعصب هستند. << اهدنا الصراط المستقیم>>
کلمات کلیدی:
|
|
| توضيح ۱ : آشنايی با اين بلاگ |
| ساعت ٤:۳۳ ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۱ |
|
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| پیامک بلاگ |
|
|


